تبلیغات
❤✿لبـخند تو...✿❤ - معتاد
معتادی هنگام اذان مغرب سیگار میکشید...
 در همان هنگام بچه هایش داشتند وضو میگرفتندکه به مسجد بروند...
 پدربزرگشان که روی تخت نشسته بود منظره را تماشا میکرد
 پدر بزرگ رو به پسر معتادش کرد و گفت:
تو خجالت نمیکشی بچه هایت به مسجد میروند و
اونوقت تو داری سیگار میکشی؟...!!!!
مرد معتاد رو به پدرش کرد و گفت:
.
.
.
.
.
دیدی فرق تربیت من و تربیت خودت رو
پدربزرگ که اشک در چشمانش جمع شده بود
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پسر معتادش را مثل سگ زد تا با بزرگتر از خود اینگونه صحبت نکند...
منم فکر نمیکردم اینظوری تموم شه... هی روزگاااااااار


برچسب ها: ن=مزالب خنده دار، مطالب باحال، جوک، جوک خنده دار، جوک باجال، جوک جدید، جوک 1395،

تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : ✿rafieh✿ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • نیروان تراول