تبلیغات
لبـخند تو ... - افطار
جهت شادی روزه داران این جشن رو ترتیب دادم
بفرمائید ادامه مطلب
وقتی که روی ساعت نگاه میکنم و از مامان میپرسم چند ساعت تا افطاره؟؟؟






مامانم میگه حالا یه 5 ساعت دیگه...
بعد میگه شوخی کردم...
همش 4 ساعت و 58 دقیقه دیگه
قیافه من اون لحظه:





اره...
کم کم داره سرم گیج میره و احساس میکنم دنیا داره دور سرم میچرخه





چند دقیقه میگذره
مامان فقط میگه نفس عمیق بکش:




گشنگی... فشار تشنگی
دیگه طاقت ندارم
اشک ازگوشه چشام میاد...
کنترل اشکام دست خودم نیست




یاد آوری لحظاتی که قولوپ قولوپ آب میخوردی...
قاشق پشت قاشق قورمه سبزی..
اون ته دیگای ماکارونی:




چرا بیشتررررررررررر نخوردمممم؟؟؟؟


اعصابم اون لحظه خورد میشه:



میدونم دیگه امیدی به زندگی نیست:


داعش من آماده ام
بیا منو بخورررررر:






نگاهم میوفته رو ساعت...
واای فقط سه ساعت دیگه موندههههه



آبجی کوچولوم روی میز داره غذا میخوره و واکنش من:



مهمونا وقتی میان برای افطاری و از من میپرست که روزه ام یا نه:




مامان به دادم میرسه و میگه بله روزه اند ولی انرژی نداره دیگه:
نگاه من به مامان:



مامان میاد میگه قبول باشه
دارن اذان میدن و من سریع بلند میشم میرم تو اتاقم
واکنش من اون لجظه:





واکنش مامانم جلو مهمونا:



اما میاد تو اتاق من و واکنش واقعی اش اینه:

مامان خانوم میشینه و با مهمونا شروع میکنن:



نشستم زیر میز و دارم اون ماکارونی که از غذای آبجی
کوچیکه مونده رو میخورم که یه هو مهمونمون منو میبینه:



بعدش پیش خودش بنده خدا فکر میکنه من قحطی زده ام
از اون موقع به بعد منو اینجوری نگاه میکنه:



منم میترسم و میرم تو اتاقم...
خدایااااااااااااعععععععع...





کاری از رفیعه
کپی با ذکر منبع



طبقه بندی: مطالب طنز،
برچسب ها: عکس متحرک لی مین هو، لی مین هو، مطالب طنز طولانی، مطالب خنده دار، مطالب روزه ای،

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 | 01:17 ب.ظ | نویسنده : ✿rafieh✿ | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.