تبلیغات
لبـخند تو ... - رمان اگه بدونی 2
کل راه دوتاییمون ساکت بودیم ... نه اون حرف مزد ... نه من..کنار یه پاساژ خیلی شیک نگه داشت ...... برگشت سمتمو با نگاه چندشش بهم گفت:_ پیاده شو خانومی رسیدیم .با حرص از ماشین پیاده شدم و درو محکم بهم کوبیدم ......_ هوووووووووو چته؟؟؟ دعوا داری؟؟؟دلم میخواست بزنم لهش کنم پسره ی پرو رو!!! به دنبالش وارده فروشگاه شدیم ..... محوطهشلوغ بود ...تا حاال اینجوری تو عمرم نیومده بودم خرید ... تمام مغازه ها پر بود از اجناسی که حاظرمشرط ببندم همشون مارک دار بودن ... با اشتیاق به ویترین هر مغازه نگاه میکردم ... که احساسکردم یکی دستمو گرفتبرگشتمو میالدو دیدم .... با اکراه دستشو پس زدم خودم عقب انداختم ... با عصبانیت گفتم:_ قبال بهت گقتم که بهم دست نزنی مثل اینکه متوجه نشدی ... نه؟؟؟!_ بچه جوووون مثل اینکه بهت خیلی رو دادم ...داشت میومد سمتم که با ترس گفتم: رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 27 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ اصال من هیچی الزم ندارم ... خودمم به اشوان میگم ...و پا گذاشتم به فرار ... نمیدونم چرا یدفعه اینجوری کردم ... ولی خوب هیچ دلم نمیخواست کناراین انگل بمونم ... برا یهتاکسی دست تکون دادم خدا رو شکر یه مقدار پول همراهم بود....بعد از نیم ساعت به خونه رسیدم با استرس کل مسافت رو با اسانسور رفتم ... وارد اپارتمان کهشدم نفس اسوده ای کشیدمسریع به سمت تلفن رفتم تا به اشوان زنگ بزنمو موضوع رو بگم ... اما تا اومدم شمارشو بگیرمدر اپارتمان باز شدبا فکر اینکه اشوانه برگشتم ... داشتم سکته میکردم ... میالد بود ... برای چند لحظه میخکوببهش خیره بودمبا صداش به خودم اومدم:_ نه ازت خوشم اومد خیلی کله خرابی ... ولی اشتباه کردی با من در اوفتادی خانومی ... دارم برات!انقدر بهم نزدیک شد که نفساشو ثانیه به ثانیه حس میکردم ... از ترس گریم گرفته بود ... کاشانقدر قوی بودم که میتونستم پرتش کنم اونور ... ولی نمیشد من در مقابلش موش بودم ... دیگههمه چیزو تموم شدهمیدیم که حس کردم یه سایه ای افتاد روی دیوارم ... بعدشم یه دست مردونه که میالدو پخشزمین کرد... تازه فهمیدم اشوانه اون کسی که تو دقیقه نود به دادم رسید... با مشت و لگد افتاده بود به جونمیالدبا اینکه دلم خنک شده بود ولی انقدر ظربه های اشوان قوی بود که یه لحظه خودمم از اشوانترسیدم ...اشوان با صدای خشنی بهم گفت: رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 28 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ تو برو گمشو تو اتاقت ...انقدر ازش میترسیدم که سریع به دستورش عمل کردم ...تمام مدت از استرس ناخنامو میجویدم ... انگار اشوان دیگه انتقامشو گرفته بود چون میالدو ازخونه پرت کرد بیروناینو از محکم بسته شدن در فهمیدم ...صدای قدمای تند اشوانو که هر لحظه نزدیک تر میشد میشنیدم ... داشتم جون میدادم که دراتاقم با شتاب باز شدو هیکل اشوان با تیپ و قیافه ی درهمش جلوی چشام نقش بست ... بماند که نزدیک بود سکتهکنم ... نمیدونستم بایداونموقع چیکار کنم ... با چشمای به خون نشستش بهم خیره نگاه میکرد .. . دیگه داشتم خفهمیشدم که با صدای خونسردی گفت:_ بهت گفته بودم با دوستای من الس نزنی!اینبار فریاد زد:_ نگفته بودم؟؟؟؟!!!!؟؟؟بغضم ترکید مثل یه بره بی پناه فقط با گریه اعتراف میکردم:_ بخدا ... من کاری باهاش نداشتم اون خودش اومد خونه ... درو باز کرد ... من میخواستم بهتزنگ بزنم ول...ولی تا خواستم زنگ بزنم او...اون اومد ... تو ... اشوان من اصال از اون متنفرم ... ازش بدم میاد .... ازش ... بدم میاد ...انقدر ضعیف شده بودم که با زانو رو زمین افتادم و شروع کردم به گریه کردن ... تمام مدت اشوانفقط بهم نگاه میکرد و چیزی نمیگفت ... حتی به خودش زحمت نداد بلندم کنه ... بعد از چند لحظهبی تفاوت از اتاقم خارج شد ...باید مثل یه کوه محکم میموندم و نمیذاشتم غرورم بیشتر از این خورد بشه!حالم از خودم بهم میخورد !! از ضعیف بدونم ... من نباید انقدر ضعف از خودم نشون میدادم! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 29 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدصدای بهم خوردن در اومد ... یعنی رفته بود؟؟ باز کجا؟؟ کال یه جا نمیتونه بند بشه! به ساعتم نگاهکردم03.2 !!! اوف اولین روز و این همه اتفاق! تمومم نمیشه ... از اتاقم رفتم بیرون تا یه فکری واسهشام کنم!خودم که هوس قیمه کرده بودم نمیدونستم اشوانم این غذا رو دوست داره یا نه! ) به درک میخوادبخوره میخوادنخوره!( همونجور که کار میکردم دنبال وسایل مورد نیازم تو کابینتا میگشتم گوشیم زنگ خورد ... مامان بود .._ جونم مامانی؟؟صداش غم داشت:_ سالم سوگندم خوبی؟_ خوبم شما چطورین؟؟ بابا چطوره؟؟_ بد نیستیم ... سوگند جان مادر اذیتت نمیکنه ... تو واقعا حالت خوبه؟؟بازم دوروغ پشت دوروغ ..._ نه مامانی رفته سر کار منم دارم شام درست میکنم همه چی اینجا ارومه نگران نباش!_ باور کنم._ باور کن._ باشه دخترم باباتم میخواد باهات حرف بزنه گوشی. از من خدافظ_ خدافظ عزیزم .بعد از چند لحظه...یه صدا که انگار از ته چاه میومد ... یه صدای گرفته ... یه صدای بغض دار ..._ سالم دخترم ... رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 31 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدچقدر دلم براش تنگ شده بود ._ سالم بابایی خوبی؟؟_ سوگند من چجوری خودمو ببخشم!؟؟ من برای تو تنها دخترم کلی ارزو داشتم! من چجوریخودموببخشم!؟گریم گرفت:_ این چه حرفیه بابا جونم انقدر خودتو اذیت نکن من خوبم . زندگیم خوبه ! دیگه این حرفا رونزن!خالصه کلی باهاش حرف زدم از بچگی عادتم بود در بد ترین شرایطم نمیتونستم غمامو با کسیشریک کنم! همشونو خودم تحمل میکردم حتی اگه میشکستم!عجب قیمه ای شده ... تلویزیونو روشن کردم هر روز این موقع باب اسفنجی و بابالنگدرازو ازشبکهپرشین تون میدیدم! کارتون دیدن خیلی حالم بهتر میکرد ... بعد از دیدن اونا به ساعتم نگاه کردمساعت72 بود پس چرا اشوان نمیاد؟؟ نکنه براش اتفاقی افتاده!! )به درک اصال به من چه؟؟( ظرف غذاموشستموبقیه غذا رو تو یخچال گذاشتم خودش بیاد گرم کنه!!رفتم تو اتاقم موهامو باز کردم ... دیشب کجا بودم امشب کجام؟؟!! چقدر دلم واسه خودممیسوخت!! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 31 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدحاال خداکنه خوابم ببره! خیلی خستم ولی یکمیم نگرانه اشوانم یعنی کجاست!صدای باز شدندر باعث شد نفسمو حبس کنم! و گوش بدم به صدا هایی که بیرون میومد...صدای نازک یه دختر :_ من عاشق همین اخالقتم!صدای که مطمئن بودم صدای اشوانه:_ میدونم عزیزم ...دختره _ امشب خیلی خیلی خوش گذشت عشقم ممنون بابت همه چی .اشوان- بیشتر از اینم خوش میگذره صبر داشته باش!صدای خنده دختر بلند شد .._ شیطون ...خدایا ... حاال من چیکار کنم!؟!؟ من چه گناهی به درگاهت کردم که انقدر باید زجر بکشم ! اصالانگارنه انگار منم تو این خونم!! چجوری تحمل کنم؟؟؟ چه جوری قوی باشم در برابر این همهبدبختی؟؟؟باز گریم گرفت ... باز ضعفمو نشون دادم ... ولی نه من بهش ثابت میکنم سوگند کیه!! اشکامو با پشت دست پاک کردمو در اتاقمو به شدت باز کردم ... صحنه ای که دیدم برام سنگینبود ... یه دختر دقیقا کنار اشوان بود! کسی که االن شوهر منه!خودمو کنترل کردم ... اشوانه عصبی سرم داد زد:_ مگه بهت نگفته بودم از اتاقت نیا بیرون !دختر- عزیزم این کیه؟؟اشوان فقط به من نگاه میکرد ... به جای اون من به دختر جواب دادم: رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 32 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ زنش!دختر نگاه بدی به من کرد و بعد به اشوان و تقریبا فریاد زد:_ این چی میگه اشوان؟؟؟اشوان به من وحشتناک نگاه کرد ولی سریع به دختر خیره شدو گفت:_ برات توضیح میدم سارا...دختر با شتاب کیفشو برداشتو از اپارتمان خارج شد اشوانم دنباش رفت ... ولی من همینجوریداشتمبهش نگاه میکردم دلم میخواست بزنم زیر گریه ... چقدر دلم گرفته بود ... اشوان نامرد چرا با مناینکارومیکنی؟؟؟.... صدای بهم خوردن در منو از فکر بیرون کشید ... اشوان عصبی فقط نگام میکرد ... داشت میومد جلو ... میدونستم کتک خوردنم حتمیه ... دیگه هیچ تسلطی رو اشکام نداشتم ...صدای اشوان نزدیک بود پرده ی گوشمو پاره کنه:_ بهت اخطار داده بودم !!! ... نداده بودم ؟؟؟؟اومد جلو موهامو گرفتو از پشت کشید ... _ چیه ؟؟؟ چرا الل شدی؟؟؟؟انقدر سرم درد گرفت که نمیدونم چرا یه دفعه با دستای ظریفم یه گوشه ی یقه ی پیرهنمردونشوگرفتم ... باور نمیشد با این حرکتم موهامو ول کرد انگار فهمید که دردم اومده بی مقدمه سرمورو سینش گذاشت ... نمیدونم چرا؟؟؟ ولی احساس خوبی داشتم ... مثل یه بچه ای که با دیدنمادرش ارامش میگیره !! اشوان ثابت واستاده بود ... بدون حرکتی ... نمیتونستم خودمو کنترلکنم فقط یه حسی میگفت کاشکی زمان همینجا متوقف میشد!!به خودم اومدم!! من االن تو بغل اون بودم .... چرا؟؟؟؟؟؟ سریع ازش جدا شدمو بدون اینکه حتی رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 33 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدنگاش کنم به اتاقم پناه بردم! .... نمیخواستم به هیچ چیز فکر کنم .... فقط دلم میخواست امروزکه یکی از بدترین روزای عمرم بود زودتر تموم بشه!! ... رو تخت افتادم سرمو روی بالشتم کردموزانو هامو جمع کردم تو بغلم! .... فقط زیر لب زمزمه میکردم! بخواب سوگند بخواب همه ایناکابوسهبخواب!! فردا روز بهتریه برات! بخواب عزیزم!**********************نمیدونم کی و چجوری خوابم برد فقط صبح با سردرد عجیبی بیدار شدم! به ساعتم نگاه کردمتازه 6 صبح بود!! حالم اصال خوب نبود سرم خیلی درد میکرد .... تا حاال اینجوری نشده بودم!!به سختی از تخت بلند شدمو با کمک در و دیوار خودمو به اشپزخونه رسوندم!! دنباله مسکن بودمولی حتی نمیدونستم جای داروها کجاست ؟! هر لحظه ممکن بود پخش زمین بشم برای همینتصمیم گرفتم غرورمو بذارم کنارو از اشوان تقاضای قرص کنم!! باز با کمک دیوار خودمو به جلویدر اتاقش رسوندم ...... در زدم .... بیشتر از دو بار ولی انگار بیهوش بود ... به ناچار در اتاقشو بازکردم! چند بار نزدیک بود بخورم زمین ولی خودمو به بدبختی نگه داشتم! روی تخت فقط با یه شلورک خوابیده بود .... کنار تختش رفتمو با ناله صداش زدم:_ اشوان ........ اشوان!!فقط یه تکون مختصر خورد !دیگه واقعه طاقتم تموم شده بود با دست بازوشو تکون دادمو با گریه گفتم:_ اشوان .... اشوان تو رو خدا بیدار شو!چشاشو باز کردو از جاش پرید! با چشای گرد بهم زل زد و گفت:_ اینجا چیکار میکنی تو؟؟با هق هق گفتم: رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 34 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ سرم درد ... میکنه !!.... داروهات کجاست!؟؟؟کالفه پوفی کرد و از جاش بلند شد .... خواستم دنبالش برم که دو قدم بر نداشته بخش زمینشدم! اشوان که منو در اون حالت دید سریع اومدو کنارم زانو زد..._ چی شد؟؟؟؟ حالت خوبه!!هیچی نگفتم .... بی حال بودم .... نفهمیدم چی شد که اشوان منو رو دستاش بلند کردو ارومرو کاناپه خوابوند رفت! بعد از چند دقیقه برگشت با یه لیوان اب یه قرص! گرفت سمتمو گفت:_ بخورش!قرصو قورت دادم که لیوان ابو اروم به لبام نزدیک کرد! یه ذره ازش خوردم...دوباره رفت زیاد متوجه گذر زمان نبودم ولی وقتی اومد دیدم لباساشو عوض کرده! باید میرفت سرکارولی پس چرا لباس تو خونگی تنش کرده!خیلی خشک گفت:_ بهتری؟؟سرمو به نشونه ی اره تکون دادم!_ نمیری سر کار ؟؟؟؟؟؟حتی بهم نگاه نکرد فقط سرشو به نشونه ی منفی تکون داد!! زورش اومد یه کلمه بگه نه!!!خیلی ریلکس رفت سر تی وی!! بلند شدم که واسه غذا یه فکری کنم ساعت تقریبا 72 بودتصمیم گرفتم باقالی پلو با مرغ درست کنم .... احساس میکردم حالم خوب نیست معدم دردمیکرد!! خدا به دادم برسه اون از سردرد صبح اینم از این معده وامونده ولی قبال هم اینجوری دردگرفته بود شاید دوباره مثل همون موقع ها بعد از چند دقیقه اروم بشه!! دستم به کابینتباالیی نمیرسید! به زور دستمو رسوندم باال و یه لیوان برداشتم ولی نمیدونم چی شد که رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 35 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدمعدم تیر عجیبی کشیدو همین باعث شد لیوان از دستم ول بشه بیوفته زمین و بشکنه!افتادن لیوانو شکستنش همانا رفتن شیشه تو پام همانا! فقط تونستم جیغ بکشم ...اشکم در اومد!! اشوان سریع پرید تو اشپزخونه بالفاصله با دیدن من اومد کنارم :_ تو با خودت چی کار میکنی!؟؟؟؟عقل نداری تو بچه؟؟؟؟معدم ،پام درد دوتاش باهم قاطی شده بود!!! اشوان شیشه رواروم از پام بیرون کشید با باند وبتادینبرام بست!! دردم هر لحظه بیشتر میشد ولی روم نمیشد به اشوان بگم معدمم درد میکنه!دردم شدید بود انقدر شدید که بعد از چند لحظه دیگه هیچ چی نفهمیدم!!!*******************چشامو به زور باز کردم .... چهره ی مردونه و جذاب اشوان اولین چیزی بود که دیدم!! _ چه عجب جوجوباالخره بیدار شد!!! خوبی حاال؟؟؟_ اره ... اینجا کجاست؟؟؟_ فرانسس!! خوب اصوال یه ادمه دربو داغونی مثل تو رو کجا میبرن؟؟؟؟؟حتی اینجا هم منو اذیت میکنه!!! محلش ندادم که باز خودش گفت:_ تو میدونستی زخم معده داری؟؟؟؟چشام چهار تا شد :_ چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من زخم معده دارم؟؟!!!_ ازمایشات که اینو نشون میده!!اروم گفتم:_ پس معده دردام واسه همینه!!_ چند وقته؟؟؟ رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 36 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدبا تعجب گفتم:_ چی؟؟؟؟_ انقدر چی چی نکن! چند وقته معده درد داری؟؟؟؟؟؟؟چقدر گوشاش تیزه!_ نزدیک به دوماه!!_ اونوقت تو دکتر نرفتی؟؟؟نمیخواستم اینو بگم ولی نمیدونم چی شد که ناخداگاه فکرمو به زبون اووردم!!_ اونقدر مشکالت داشتم که این توش گم بود!!اشوان چیزی نگفت فقط قبل از این که بره بیرون یه لیوان ابمیوه داد دستمو جدی و خشک گفت:_ میخوریش تا برگردم!!و از اتاق خارج شد!!به لیوان تو دستم نگاه کردم یکم ازش خوردم و گذاشتمش کنار ... دلم میخواست با اشوان خوبباشم به خودم به جنس خودم ایمان داشتم! من میتونستم اشوانو مال خودم کنم عاشق خودمکنم!اره بخاطرش میجنگم!! میدونم که میتونم!! در باز شدو اشوان اومد تو اتاق با همون جذبه و اخمجذابیکه رو پیشونیش داشت بهم نگاه کردو گفت:_ ابمیوهه که هنوز نصفس!سوگند یادت باشه تو باید تغییر کنی .... لبخند زدمو گفتم:_ باشه میخورمش....لیوانو برداشتم انگار اشتهامم باز شده بود تا اخرین قطره ی ابمیوه رو خوردمو لیوانو جلوی اشوانگرفتمو رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 37 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدگفتم:_ دیدی تموم شد!مسخره پوزخند زدو گفت:_ انتظار نداری که بهت جایزه بدم کوچولو؟؟؟؟؟!!!!خیلی سخته خیلی مغرور ولی باز من تالش میکنم ...._ جایزه؟؟؟؟ نمیدونم بدمم نمیاد!!!باز پوزخند زدو دستاشو کرد تو جیبشو اومد کنار تختمو خشک گفت:_ سعی کن جنبه داشته باشی عزیزم!عزیزمشو خیلی مسخره گفت!! فقط نگاش کردم که ادامه داد:_ لباستو عوض کن باید بریم!و دوباره از اتاق خارج شد!! هی سوگند خانوم حاال حاال ها کار داری ....به کمک پرستاری که اومد تو اتاقم لباسامو عوض کردمو اماده شدم! خواستم از جام بلند شم کهپرستاره بهم گفت:_ خودت که نمیتونی راه بری بذار بگم شوهرت بیاد ....و قبل از اینکه فرصت کنم چیزی بگم رفت بیرون ....بعد از چند لحظه اشوان اومد تو اتاق! بهم نگاه نمیکرد فقط اومد جلو دستشو جلوم گرفت و خشکگفت:_ پاشو !حرصم گرفت خیلی خودشو میگیره .... بیشعور! ولی مجبور بودم باید با اخالقش میساختم دستشوگرفتماما یه دفعه انگار بهم برق وصل کنن .... قلبم ضربان گرفت بلند شدم سعی کردم خودم نگه دارم رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 38 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیداما بی فایده بود تموم تنم بی حال بود داشتم میوفتادم رو زمین که یه دفعه میون اسمون و زمینموندم!اشوان منو گرفت وگرنه مطمئنن ناکام میشدم! تو همون حالت داشت منو از اتاق میبرد بیرون کهبا دستم اروم زدم بهشو گفتم:_ بذارم زمین زشته! بیرون کلی ادمه!یکم بهم نگاه کردو با گفتم ) سعی کن حرف نزنی!!( به راه خودش ادامه داد فقط سعی کردمصورتموروی سینش مخفی کنم که بقیه منو نبینن داشتم اب میشدم!! تا زمانی که منو نشوند توی ماشینسرمو بلند نکردم!! منو نشوند روی صندلی و خودش روی صندلیش نشست! هنوزم روم نمیشد بهش نگاه کنم انگار اینو حس کرد که گفت:_ بهت نمیاد ادمه خجالتی باشی؟!!هیچی نگفتم میدونستم داره بهم تیکه میندازه!! بعد از چند لحظه ماشینو تقریبا از زمین کند!*********************داشت میرفت ولی نمیدونم کجا؟؟؟ هر جا بود خونه نبود!! یه دفعه به جایی رسیدیم که به نظرماشنا اومد اره اینجا دربنده!!! اخ جون!! خیلی وقته اینجا نیومده بودم اخرین بار ده سالم بودکه با بابا اینا اومدیم .. خیلی خوش گذشت !!! صدای اشوان تو گوشم پیچید :_ پیاده شو!هنوز تو هپروت بودم:_ چی؟؟؟؟_ سمعکتو ان )on( کن عزیزم! گفتم بپر پایین! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 39 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدپیاده شدم .... یه جوری از کارش خوشحال شدم چون واقعا تو این شرایط دلم یه تفریح ، یهفضای بازمیخواست!کنار هم شروع کردیم راه رفتن .... حس خوبی داشتم همه ی مردمی که از کناره مون رد میشدنیه جوری نگامون میکردن ! پسرا به من دخترا به اشوان!!!! خندم گرفته بود! که یه دفعه اشوانگفت:_ میخوای ری استارتت )restart( کنم!؟؟؟ بد هنگیدی!!با گیجی گفتم :_ هان؟؟؟پوزخند زدو گفت:_ نه مثل اینکه اصال و یندوزت باال نمیاد! همش تیکه مینداخت بیشعور! بزنم فیسه جذابشو بیارم پایین تمیزش کنم بفرستم باال!! سیرابی!_ مشکل ویندوزه من به شما ربطی نداره!پوزخند زد و گفت:_ ربطش که به سیم رابطشه!داشتم حرص میخوردم این بشر ادم بشو نیست ......یکم که گذشت اروم گفتم :_ چرا اومدیم اینجا؟؟؟جواب ندادو همونجور با دستش که تو جیب شلوارش بود به راهش ادامه داد!!دلم شکست ... ولی کم نیاووردم غریبه که نبود شوهرم بود غرور مرورو یکم باید کمرنگ میکردم :_ نمیخوای جواب بدی؟؟؟ رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 41 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدباز هیچی نگفت ولی من از تو پررو ترم ..._ هی با توام؟؟ نمیشنوی؟؟یه دفعه برگشتو نگام کرد ... ولی نه عصبی یه جور خاصی ... قدش خیلی ازم بلندتر بود ...مجبور بودم واسه دیدنش سرمو باال بگیرم ... بعد از چند لحظه گفت:_ چی میخواستی بگی؟؟؟نه مثل اینکه واقعا حالش خوب نیست!!_ گفتم چرا اومدیم اینجا؟؟خونسرد به رو به روش نگاه کردو گفت: _ دلیل خاصی نداشت!این یعنی خفه شو!؟؟!! ولی من باز ادامه دادم :_ همیشه میای اینجا؟؟اینبار بهم نگاه کردو گفت:_ زیاد حرف میزنی!بی ادب !! مثل سنگ میمونه!! همون موقع رفت داخل یه رستوران خیلی باصفا !! وایچه جای قشنگی بود ... سر سبز ... خنک ....وای من عاشقه همچین جاهاییم !به طبعیت از اون روی یه تخت که کنار ابشار بود نشستم ...محو منظره ی اطراف بودم که صداش تو گوشم پیچید:_ چی میخوری؟؟واقعا این اشوانه ؟؟ دوست داشتم منم مثل خودش به نظرش اهمیت بدم ..._ هر چی خودت سفارش دادی واسه منم بده!هیچی نگفت خیلی خونسرد فقط گارسونو صدا کرد... سفارش دو پرس برگو یه پرس سلطانی رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 41 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدداد و بعد از رفتن گارسون ایفونشو از جیبش دراووردو با کسی تماس گرفت! قطعا نمیدونستمکیه!!_ الو شاهین کجایی تو؟؟.......__ بیلیطمو گرفتی!؟؟..............__ اوکی منتظرم ! خبر از تو ...و تماسو قطع کرد .... با کنجکاوی پرسیدم:_ کجا میخوای بری ؟؟_ باید بهت بگم!بهم برخورد ... پ ن پ برو به خورزو خان بگو!_ من نباید بدونم تو کجا قراره بری؟؟؟خیلی قاطع گفت:_نه!خیلی ناراحت شدم سرمو انداختم پایینو به گالی روی فرش زیر پام خیره شدم ... بعد از چندوقت صداشو شنیدم:_ میخوام برم کانادا یه سری کاره نصفه نیمه دارم .بهش نگاه کردم ومظلومانه گفتم :_ پس من چی؟؟؟حقا که از سنگ بود فقط بهم نگاه کردو عادی گفت : رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 42 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ روشنه تو خونه میمونی!_ ولی من ....ادامه ندادم میخواستم بگم که من تو خونه خودمون تنها نمیمونم چه برسه خونه ی تو که قصره!!!ولی این تنها مشکلم نبود ... از این که داشت منو ول میکردو خودش میرفت دنبال عشق و حالشخیلیدلم گرفت .... احساس اضافی بودن میکردم ..._ ولی تو چی؟؟؟به چهره ی جدیش خیره شدم و اروم گفتم:_ من تنها تواون خونه نمیمونم ....مکث کردمو ادامه دادم :_ تنهایی اونجا میترسم ...پوزخندی زد و گفت :_ نگران نباش دزدم حاضر نیست تو رو بدوزده!!بازم شکستم .... و اینا همش بخاطر قلبه سنگیه اشوانه!! چیزی نگفتم ... نمیتونستممچیزی بگم ... وقتی حرف نمیزدم حداقل این بود که غرور خورد شدم کمتر ضربه میدید!!غذامونو اووردن ولی من دیگه میلی به خوردنش نداشتم ...اشوان برعکس من حسابی گرسنه بود...داشتم با غذام بازی میکردم که گوشیم زنگ خورد ... جواب دادم :_ بله؟؟؟الله - سالم دختر! چطول مطولی؟؟؟_خوبم عزیزم تو خوبی؟؟؟ رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 43 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدسنگینیه نگاه اشوانو روخودم حس میکردم ..._ منم خوبم مخصوصا االن که صداتو میشنوم .... یه خبر برات دارم ؟؟؟؟_ چی؟؟؟_ عروسی دعوت شدی! مامانت روش نشده بهت بگه گفت من بگم بهت!_ عروسیه کی؟؟؟_ مژگان ....یه دفعه چهره ی مژگان همبازی بچگیام اومد جلوی چشمم ....مژگان - سوگند میدونم یه روز میرسه که یه ادمه پولدار میادو با من ازدواج میکنه!لبخند میزنم..._ میدونی چیه مژگان من دوست دارم وقتی بزرگ شدم کسی که باهاش ازدواج میکنم بیشتراز اینکه پولدار باشه واقعا عاشقم باشه!!بهش نگاه میکنمو ادامه میدم :_ یه چیزی بگم نمیخندی بهم؟؟سرشو به عالمته منفی تکون میده و من باز ادامه میدم :_ دوست دارم انقدر منو دوست داشته باشه که همیشه بهم بگی " تو فقط مال منی ، سوگند من!"اشک چشمامو پر کرد ... صدای متعجبه الله:_ سوگند چی شدی؟؟؟ خوابت برد؟؟؟تازه متوجه اشکی شدم که زیر نگاه اشوان از چشمم چکید ..._ نه نه! بهش بگو اگه شد حتما!_ اوکی گلم بهش میگم ... فعال کاری نداری؟؟؟_ نه.. رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 44 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ پس مراقبه خودت باش خدافظ ..._تو هم همینطور خدافظ...تماسو قطع کردمو اشکمو پاک کردم ..._ کی بود ؟؟بهش نگاه نکردم فقط اروم گفتم :_ الله؟؟پوزخندی زد و گفت:_ اونوقت چی میگفت؟؟بازم بدون اینکه نگاش کنم جواب دادم :_ به یه عروسی دعوت شدم !!_ منم گذاشتم بری!!!عصبی بهش نگاه کردمو گفتم:_ منم نگفتم میخوام برم!!و با همون حالت از روی تخت بلند شدمو به سمته دستشوییه رستوران رفتم.....بازم دلم گرفت .... اینجاست که میگن چی فکر میکردیمو چی شد!! زندگیه مژگان ، زندگیه من ...اشوان میتونه عشقو درک کنه!؟!؟ ... نمیدونم شاید من نمیتونم اونو عاشقه خودم کنم ....سوگند با پشت دست انچنان میزنم تو دهنت که 10 دور دور خودت بچرخیا مثبت باش دختر!! اشکمو پاک کردمو سعی کردم محکم باشم ... بعد از چند لحظه از دستشویی اومدم بیرون ... اشوان تمام مدتزیر چشمی میپاییدم ... روی تخت نشستم ..._ اگه ابغوره هاتو گرفتی غذاتو بخور! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 45 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدجدی گفتم :_ من گریه نکردم !پوزخندی زدو گفت :_ حتما چشمای منه که شده البالویی!اوه اوه ... گند زدم ... ولی باز گفتم:_ چیزی رفته بود توش!با پافشاری و خونسرد گفت :_ تو هر دوش!!؟؟؟؟؟یعنی میخواستم خودمو تیکه تیکه کنما!! با حرص گفتم :_ اره تو هر دوتاش!دیگه واقعا همون یه ذره میلمم به غذا از دست دادم .... به چهره ی خونسرد و جذابش نگاه کردمو اروم گفتم:_ من غذا نمیخورم!بی تفاوت گفت :_ به درک!و از روی تخت بلند شد ... بغضمو به زور غورت دادمو دنبالش راه افتادم ....تا خود خونه نه اون حرف زد نه من ... البته برعکس اون که خونسرد بود من داشتم از ترس سکتهمیکردم از بس تند میروند....به خونه که رسیدیم سریع به اتاقم پناه بردم ! دلم تنگ بود واسه گذشته هرچند اونقدرا هم زندگیارومی رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 46 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدنداشتم ولی بهتر از این زندگیه کوفتی بود ! کاش خدا منو میبرد پیشه خودش وقتی تو این زمینبه این بزرگیهیچ جا جام نیست همون بهتر که نباشم !!درو قفل کردمو خودمو رو تخت انداختم گوشیمو از توی کیفم در اووردم تو لیست اهنگام یکی روانتخاب کردمبا چشای بسته خودمو غرقه متن اهنگ کردم! )مسعود امامی ? اگه بدونی( "پیشنهاد میکنم حتما گوش کنین"من هنوز گوشه تنهایی نشستمدرد دل با هیچکی جز خدا نکردمهیچکودوم نامه هام و وا نکردیهیچ کدوم نامه هات و تا نکردمای کاش میشد یه بار به تو بگم درد دالم وفقط یه بار میدیدی تو حال و هوام وغمام و ای وایاگه بدونی بعد تو من چی کشیدمیه روزه خوش و یه خواب آروم ندیدمندیدم ... رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 47 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدوای تنهام ، تنهایی عذابهدنیا رو سر آدم آواره خرابه وای دنیا ،دنیا قفسه بی تواین زندگی دلواپسه بی تووای تنهام، تنهایی غذابه دنیا رو سر آدم آواره خرابهوای دنیا، دنیا چه کمه بی تواین زندگی هرجاش غمه بی توای کاش میشد یه بار به تو بگم درد دالم وفقط یه بار میدیدی تو حال و هوام وغمام و ای وایاگه بدونی بعد تو من چی کشیدمیه روزه خوش و یه خواب آروم ندیدمندیدم ...فقط یه بار میدیدی ..فقط یه بار میدیدی...........ای وایاگه بدونی بعد تو من چی کشیدمیه روزه خوش و یه خواب آروم ندیدم ندیدم ...ندیدم ..... رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 48 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید******** **************************************************با صدای در اتاق از خواب پریدم .... تازه متوجه گونه های خیسم شدم ... سریع پاشودم بعد از پاک کردن صورتم به سمت در اتاقم رفتم! درو که باز کردم چهره ی اخمویاشوناولین چیزی بود که نگامو جذب کرد! همینجور که گیج بهش نگاه میکردم عصبی گفت :_ درو چرا قفل کردی؟؟؟جوابی نداشتم فقط ابه دهنمو به زور قورت دادم ... ولی بعد از چند لحظه با صدای بلند گفت :_ کری؟؟؟ نفهمیدی چی گفتم؟؟؟ترسیدم اما جا نزدم ... منم مثل خودش ابروهامو تو هم کردم گفتم:_ سر من داد نزن!خنده عصبی و وحشناکی کردو هجوم اوورد سمتم که از ترس چسبیدم به چهارچوب در .... اونم یهجوراییچسبیده بود به من ! از طرز نگاهش میترسیدم ... میتونستم راحت لرزشه بدنمو حس کنم !صدای مردونش به همراه پوزخندی که زد تو گوشم پیچید:_ چیه ترسیدی؟؟با صدای لرزونی گفتم :_ نه ..... من از تو نمیترسم .... فقط ... فقط ...با همون تن گفت :_ فقط چی؟؟؟با نفرت بهش نگاه کردمو گفتم :_ فقط ازت متنفرم !! تو یه عوضی ای.... رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 49 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیداین همه جرعت!! خودمم باورم نمیشد!! اینو که گفتم توقع داشتم یه چک بزن تو گوشم ولی اونفقطپوزخندی زد و بازوهای من سفت گرفت طوری که بعد از چند لحظه دردشو حس کردم .... باشتابپرتم کرد رو تختو قبل از اینکه بتونم بلند شم نزدیکم شد ... داشتم سکته میکردم!صداش تو گوشم پیچید :_ خانوم کوچولو هنوز معنیه عوضی بودنو نمیدونی .... ولی اشکال نداره االن خودم بهت حالیمیکنم!!با حرکت دستش رو صورتم حس بدی پیدا کردم ... تقال میکردم ولی فایده ای نداشت دیگهنمیتونستماین یکیم تحمل کنم .... گریم گرفت .... صدام واضح نبود ولی با همون صدای لرزونم التماسشمیکردم:_ نه اشوان ... خواهش میکنم این کارو با من نکن!! گوش نمیکردم ... ولی من باز با زج ادامه دادم :_ خواهش میکنم .... تو رو خدا ولم کن!! .... به جون مامانم ... دیگه باهات لج نمیکنم ... قول میدم...تو رو خدا ولم کن!نمیدونم دلش برام سوخت یا ... ولی ولم کرد ... هنوزم گریه میکردم ... بهم نزدیک شدو نگاهممیکرد!چرا انقدر زور نداشتم که تالفیشو سرش در بیارم !!؟؟ بعد از چند لحظه که به همین موال گذشتیه دفعه سرشو اوورد جلو و ....سرشو عقب کشید هنوز منگ بودم که همونطور که تو چشمام زل زده بودگفت : رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 51 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_همین یکی کافی بود بقیش باشه واسه دفعه ی بعد!داشت از روم بلند میشد که بازم ادامه داد:_ بچه رو چه بزنی چه بترسونی یکیه!!و قبل از اینکه من از حالته منگ بیام بیرون از اتاقم خارج شد ........به خودم اومدم ! انقدر شوکه بودم که حتی حس اینکه از رو تخت بلند شمو نداشتم ... فقطچرخیدمرو تختو سرمو توی بالشتم فرو بردم! بازم امشب با همون هق هقای خفم خوابو به چشمام دادم!! ************************************************************************با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم ..._ بله ؟؟؟_ سالم دوستم خوفی؟؟؟کامل از جام بلند شدم و گفتم:_ مژگان تویی؟؟؟_ اره خانومی خودمم !خیلی خوشحال شدمو با صدای بلندی گفتم:_ وای سالم ..._ اووووووووو گوشه ها!!!خندیدم و گفتم :_ ببخش عزیزم ... خوبی؟؟؟ رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 51 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ من عالیم تو چطوری؟؟؟ از دستت خیلی دلخورما !!! با تعجب گفتم:_ چرا؟؟؟؟؟_ تو عروسی میکنی بعد من نمیدونم!! نامرد حداقل خبر میدادی!!عروسی؟؟؟؟! هه .....! چه دله خجسته ای داره!_ ببخش خیلی هول هولی شد!_ اشکال نداره عوضش با اومدن به عروسیه من جبران کن!_ راستی تبریک .... ولی مژگانی شرمنده شاید نتونم بیام ...با جیغه بنفشی گفت :_ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟_ چی میگفتم غیر از چاخان !!_اخه اشوان سرش خیلی شلوغه!!_ اووووووف چه اسمیم داره المصب! من این چیزا حالیم نیست یا خودت میای یا من با ماشینعروس میامدست بسته میبرمت!!_ اخه ...._ اخه بی اخه همین که گفتم با شوهر جونت پا میشی میای تازه میخوام این شوهر عاشق پیشتواز نزدیکببینم!عاشق پیشه؟؟؟!!! این کلمه خیلی واسه اشوان زیاد بود!!! میدونستم نمیشه ولی برای دلخوشیشمگفتم:_ ببینم چی میشه! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 52 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ میخوام نبینی!! منتظرتونم نیاید دیگه اسمتو نمیارم خدافظ!و گوشی رو قطع کرد!! اگه میدونستی بخاطر همین عروسیه جنابالی منه بدبخت چقدر باید فالکتبکشم!!! هی ......نمیدونستم باید چی کار کنم !! دلم میخواست تو عروسی مژگان باشم ولی کی میتونه اشوانو راضیکنه!؟حتی بعد از اون اتفاق فکر کردن بهشم اذیتم میکنه! برای شام تصمیم گرفتم کتلت درست کنم ناهارم که یه چیزه حاضری میخورم صرفا برای اینکهسیر شم!************************************تقریبا ساعت هفت بود که صدای باز شدن در قلبمو ریخت میخواستم برم تو اتاقم ولی میدونستمفرار کردن راهشنیست مخصوصا االن که کارم پیشش گیره ! از روی مبل بلند شدم اروم گفتم :_ سالمجوابی نگرفتم ... از بس بیشعور که حتی ...پاشودمو به اشپزخونه رفتم ... باید برای حرف زدن باهاش اماده میشدم ... یه چایی ریختمو ازاشپزخونهاومدم بیرون ... خدایا خودت کمکم کن ...روی کاناپه دراز کشیده بود با لباسای اسپرته خونگیش... جلو رفتمو چایی رو روی میز گذاشتماول با تعجب به من بعدشم به لیوان نگاه کرد ولی بعدش دوباره خونسرد چشمشو به تی ویدوخت!حتی یه تشکرم بلد نیست!!! روی یکی از مبال نشستمو سعی کردم به خودم مسلط بشم تا باهاشحرف بزنم ..... بعد از چند لحظه گفتم: رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 53 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید_ اشوان !؟ میشه یه چیزی بگم؟؟بهم نگاه نکرد و فقط زیر لب گفت :_ چیه؟؟جرعت پیدا کردمو گفتم:_ راجبه عروسی که دعوت شدیمباز با همون لحنه خشکش گفت:_ خب؟؟سرمو انداختم پایینو همونطور که با ناخنام بازی میکردم با شک ادامه دادم:_ میای بریم؟؟صداش نیومد که باز خودم گفتم :_ مژگان مثل خواهرم میمونه ..... میذاری برم؟؟باز نگام نکرد فقط گفت :_ ببینم چی میشه!لبخنده تلخی زدمو باز همین که مثل همیشه سرم داد نزد جای شکرش باقیه! اروم گفتم :_ شام حاضره هر وقت خواستی بگو بکشم ...باز هیچی نگفت .... به اتاقم برگشتم .... کاش حداقل اینجوری باهام رفتار نمیکردم ... چقدر به مژگان حسودیم میشه .... نه اینکه بدشو بخوام ... اتفاقا براش خیلی خوش حالمخیلی ....دوباره توی تختم نشستم همینجوری که داشتم فکر میکردم یه دفعه در اتاق باز شد ...به یاددیشب رنگم رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 54 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدپرید و ترسیدم .... اشوان با چهره ی خستش وارد اتاق شد ... داشتم سکته میکردم که صدایارومو و خستشتو گوشم پیچید :_ نترس کاریت ندارم !بهش نگاه کردم ... اومد روی تخت کنارم نشست با اون چشاش که ادم از نگاه کردن بهش سیرنمیشد زل زد بهموگفت :_ ازت یه چیز میخوام در مقابله اینکه بذارم بری عروسی!فقط بهش نگاه کردم که ادامه داد:_ میخوام امشب اینجا بخوابم ...چی؟؟؟؟؟؟ صورته نگرانمو که دید پوزخندی زدو گفت :_ گفتم کاریت ندارم یعنی کاریت ندارم ... من سر حرفی که میزنم هستم فقط میخوام شب اینجابخوابمهمین!نمیدونستم باید چی بگم ... این چرا اینجوریه؟؟؟ اصال تعادل نداره!!! ولی خوب احساس میکنمامروزروز سختی داشته ... چون برعکس همیشه ارومه .... چهره ی مردونه و جذابش گواه میکنه کهخستس!اروم گفتم :_باشهو برای زدن مسواک به سمت دستشویی رفتم .... تمام مدت به این فکر میکردم که چه اتفاقیباعث شده رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 55 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیداشوان عصبی انقدر خسته و داغون بشه!! یه لحظه با فکر اینکه نکنه عاشقه کسی شده دلم غمگرفت!از دستشویی بیرون اومدم خیلی اروم رو تخت به صورت طاق باز دراز کشیده بود و دستشو رویصورتشگذاشته بود ....جلوی ایینه کشه موهامو باز کردم که باعث شد مثل هر شب مو های لخته بلندم دورم بریزه .... عاشقه موهامبود مژگان همیشه میگفت موهای تو مثل ابریشم نرمه .... کشه سرمو رو میز گذاشتم به سمته دیگه تخت رفتم و اروم خزیدم زیر پتو البته با فاصله از اشوان ...اشوان بخاطر هیکل ورزشی و پری که داشت نصفه بیشتر تختو گرفته بود ولی من چوب کبریتاندازه ی نخودجا گرفته بودم ........ چقدر اروم خوابیده بود ..... بوی عطرش کل اتاقمو گرفته بود .... داشتدیوونم میکرد!با چرخش به سمته من از ترس چشمامو بستم .... بعد از چند لحظه با حلقه شدن دستش دورکمرمنفسم بند اومد ... جوری منو بغل کرد که صورتم من کامال روی سینه ی ستپرش قرار گرفتهداشت! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 56 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدخواستم خودمو از تو اغوشش بیرون بکشم که همون موقع سفت تر منو گرفتو پاشو رو پامانداخت ...لباشو به گوشم نزدیک کردو اروم گفت:_ سوگند کاریت ندارم اروم بخواب بذار منم اروم شم!و سرشو تو گودیه گردم کردو نفس عمیقی کشید با این کارش مو به تنم سیخ شد ... بدم نیومداصال ...اتفاقا احساس خوبی داشتم ... دیگه تقال نکردمو برای اولین بار تو زندگیم با ارامشه خاصی بهخواب رفتم!******* **************************************************از خواب بیدار شدم اما با حسه این که تو یه حصار زندانیم به اشوان که منو سفت بغل کرده بود وخودش اروم خوابیده بود نگاه کردم .... این چرا هنوز خوابه !؟!؟ سعی کردم از تو بغلش بیام بیرونولی اون انگار حس کرد چون باز منو سفت تر از قبل گرفت ... اینم مخش مشکل داره ها !!!اروم صداش زدم :_ اشوان ... اشوان!!فقط یه تکونه مختصر خورد! همین! کم نیاوردمو گفتم:_ اشوان ...بلند تر ..._ اشوااااااااااااااااان !چشاشو باز کردو با اخم به من که مثل جوجه تو اغوشش حبس بودم نگاه کرد و اروم گفت:_ چیه اوله صبحی؟؟؟!!بچه پررو نگا کنا!!_ اول صبح؟؟؟؟ پاشو اقای خوابالو دیرت شد مگه نباید بری شرکت؟!؟! رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 57 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیددوباره با خیال راحت چشاشو بست اروم گفت:_ محضه اطالعت امروز جمعست خانوم کوچولو ی باهوش!!با تعجب گفتم:_ ا ... واقعا؟؟؟هیچی نگفت ! داشتم زیر دستو پاش تلف میشدم اروم تکونش دادم که باز با اخم گفت:_ دیگه چیه؟؟؟خدایی رو اینو سنگه پا قزوینم نمیخره!!!_ اگه اجازه بدید میخوام برم دستشویی!با خیاله راحت گفت :_ خب برو چرا منو بیدار میکنی؟؟؟بگیرم بزنمشا!!_ اگه شما منو ول کنی بنده میرم!با باز شدن حصاری که برام درست کرده بود سریع پریدم بیرونو رفتم سمته دستشویی!!****************************قلبم تند تند میزد ! تا حاال به یه پسر انقدر نزدیک نبودم حتی به سروش که مثال نامزدم بود!!دستو صورتمو ابی زدمو از دستشویی بیرون اومدم ! اشوان تو اتاق نبود!! حتما بیدار شده ...شونه هاموباال انداختمو به سمت کمدم رفتم باید برای اخر هفته یه لباس پیدا میکردم ....در کمدو باز کردمو بعد از پنج دقیقه گشتن هیچ چیزه به درد بخوری پیدا نکردم!!!!!! اووووف به اینشانس!با نا امیدی به دیوار خیره شدم!! یه دفعه یاده پولی افتادم که مامان روز اخر با زور بهم داد فکرکنم طرفای رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 58 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیددویست هزار تومن بود! دوییدم سمته کیفمو با عجله پوال رو توش پیدا کردم! کاش میتونستم یهجوریمیرفتم بیرونو یه لباس میخریدم!!!!!! اره خب اشوانم گذاشت!!!!! اصال بهش میگم فوقش یه نفروباهام میفرستهواال!!!! با صداش از جا پریدم :_ تلف شدم !! صبحونه چی شد؟؟؟؟کارد بخوره به اون .... نه گناه داره بیخیال !! از اتاق اومدم بیرونو یه راست رفتم سمته اشپزخونهوسایلهصبحونه رو اماده کردمو یه چاییه خوش عطرم دم کردم حاال بیا کوفت کن!!!_ صبحونه امادس!با صدای قدماش فهمیدم که داره میاد سمت اشپزخونه سریع دوتا فنجون برداشتمو رفتم سمتهسماورخودمو مشغول به ریختن چایی کردم .... خودمونیم یه لحظه واقعا حسه یه زنه متاهل بهم دستداد!بعد از ریختن چاییا برگشتم که با دیدن نگاه خیره و جدی اشوان رو خودم یکم هول شدم!!!!اوووووووف میمیره اینجوری نگاه نکنه به ادم!!! به سختی خودمو کنترل کردمو رو به روش نشستمهنوز خیره بهم نگاه میکرد چاییشو جلوش گذاشتمو خودمم اروم سر جام نشستم ! بعد از چندلحظهمشغوله خوردن شد منم با زور یکم از چاییمو خوردم!!! دلم میخواست راجبه خرید باهاش حرف بزنم ولی ازش میترسیدم نمیتونستم عکس العملشو پیشبینی کنم ... سعی کردم بدترین حالتو در نظر بگیرم " اشوان من میتونم برم بیرون؟؟؟ بلند میشهبا یهدست میزو میکوبونه تو صورتمو بلند میگه: تو خیلی غلط میکنی! گمشو از جلو چشام!!!!" رمان اگه بدونی | niloo j0on کاربر انجمنwww.negahdl.com 59 برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنیدخب اونقدرا هم که فکر میکنم بد نیست!! پس زدم تو کارش :_ اشوان ؟حتی با صدا زدنشم دلم میلرزید! سرشو باال اووردو با اون چشایه جذابه مشکیش نگام کرد! "اینیعنیبنال ببینم چی میگی؟؟؟"_ یه درخواستی دارم!این دفعه با همون نگاهه نافذش نگاهم کردو جدی گفت:_ توجه کردی جدیدا درخواستات زیاد شده من هنوزم همون اشوانم هیچی بینمون تغییر نکرده!نکنه هوس کردی ثابت کنم؟!؟!؟کامال از وسط نصف شدم! خیلی خورد شدم با این حرفش!!! انقدر که اگه میتونستم همون موقعمیزدم از وسط نصفش میکردم!!! از روی صندلی بلند شدم که با صداش کامال خشکم زد :_ حرفت نصفه موند!!!خیلی جدی گفتم :_ دیگه نیازی به گفتنش نیست!باز خواستم برم که صداش بلند تر تو گوشم پیچید :_ اینو تو تعیین نمیکنی!!!برگشتم و با جدیت گفتم:_ من حرفامو خودم تعیین میکنم!!همونجور که واسه خودش لقمه میگرفت سرشو به حالته مسخره تکون دادو گفت:_ زبونتم دراز شده !اخمامو کردم تو همو گفتم: فکر نمیکنم به اندازه ی زبونه دوست دخترای تو دراز باشه!!!خودمم کف کردم .... یه دفعه با یه حرکت از جاش بلند شد همونجور که اروم بهم نزدیک میشد باحالت خاصیگفت:_ جیگرشو داری یه بار دیگه حرفتو ریپیت کن !!ترسیده بودمو اروم اروم عقب میرفتم ولی با پروویی گفتم :_ عادت ندارم یه حرفو چند بار تکرار کنم !اینو که گفتم رم کردو با شتاب به سمتم خیز برداشت جیغ زدم فرار کردم اما وسط راه پام به مبلگیر کردورو زمین ولو شدم! با شیطنت بهم خیره شد خواستم بلند شم که خیمه زد روم با همون حالت زیرگوشمگفت :_ کجا عروسک کار دارم باهات!کمرم خیلی در میکرد داشت ضف میرفت از درد با ناله مشت زدم به سینشو گفتم:_ اشوان برو کنار کمرم درد میکنه!هیچ حرکتی نکرد و با همون حالته قبلی گفت :_ اونم خوبش میکنم برات!و منو با یه حرکت از رو زمین کند به سمت اتاق راهی شد .... اشکم دراومدو همراه با ناله بهشالتماسکردم :_ تو رو خدا اشوان ..... باور کن ... باور کن کمرم درد میکنه!_ عزیزم کمتر تقال کن واست خوب نیست!!
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.